محمد رضا واليزاده معجزى

229

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

كرده بود سرقدم ساخته ، به ديار دولت وارد شد . به توسط من شرف‌اندوز حضور مبارك شد . در مدت توقف من در تهران او هم در عمارت مسعوديه منزل داشت و مهمان من بود . به يك قبضه شمشير مرصع از درجه سوم و به لقب « ايلخانى » طوايف فيلى و منصب « امير تومانى » كه در آن وقت خيلى منصب بزرگى بود در نظام ، و درجه بلندى داشت و لقب « فتح السلطنگى » به پسرش غلامرضا خان كه همراه او بود و « صارم السلطنگى » به خودش از طرف دولت و برقرارى فوج پشتكوه كه سالها بود اخراج شده بود ، مفتخر و سرافراز شد . با من تا اصفهان آمد و در آنجا ضمانت از مير محمد خان و مير تيمور خان « 1 » و سى و شش نفر از رؤساى دلفان نمود . آنها را به والى سپرده ، بعد از يك ماه توقف در اصفهان مقتضى المرام و دلخوش به‌طرف طوايف فيلى و پشتكوه مرخص شد و رفت ( تاريخ مسعودى صفحه 287 چاپ اول و چاپ دوم ، صص 291 - 292 ) اين بود مقدمه و داستان شفاعت حسين قلى خان والى پشتكوه از مير تيمور خان و ساير رؤساى و خوانين لرستان كه ظل السلطان آنها را با خود به اصفهان برده و زندانى كرده بود . البته شفاعت والى از تيمور خان و سايرين درست است . ولى شرح آن به اين سادگى نيست و داستان مفصلى دارد كه تيمور خان خود براى فرزندان و كسانش مفصلا شرح داده و نگارنده آن را از قول آقاى مير اسفنديار شهاب پسر مير تيمور خان - كه مردى باسواد و باهوش و تاريخدان است و ساير معمرين لرستان ، به ويژه نوادگان مير تيمور خان كه از پدران خود شنيده‌اند ، گفته‌هاى آقاى شهاب را همه تصديق دارند - بىكم و زياد نقل مىكنم و اگر قدرى داستان طول و تفصيل داشته باشد ، پوزش مىطلبم . بزرگان گفته‌اند هيچ داستان و حكايتى وجود ندارد كه دانستن آن براى آدمى بىفايده باشد . 2 - داستان مير تيمور خان از قول فرزندان او موقعى كه ظل السلطان به دشمنان تيمور خان در مورد كشتن او جواب منفى داد ، بالاخره به اين شرط متعهد وصول ماليات شدند كه شاهزاده او را در حبس نگاه دارد و مرخص نكند و او هم كه خودش طعم ظلم را بچشيده بود ، اين شرط را پذيرفت و مير تيمور خان را با سى و شش نفر ديگر از ساير رؤساى سلسله و دلفان با خود برداشته به اصفهان برد . مدتى از زندانى شدن مير تيمور خان گذشته بود . تفاوتى كه وضع مشار اليه با زندانيان ديگر

--> ( 1 ) . [ در تاريخ مسعودى : مير محمد خان ديركوند رئيس طايفه ديركوند و مير تيمور خان . ]